رمان خدمتکار جذاب من پارت ۲۶

جهت مشاهده پارت ها به ترتیب از اینجا کلیک کنید

+ سلاااام. من اومدم.
با صدای پریا سمتش برگشتیم.
– به به خانوم. خوش اومدی. عافیت باشه.
+ سلامت باشی عشقم.
* عافیت باشه دخترم.

سمت اقاجون رفت و با بوسیدنش گفت:
+سلامت باشی بابا جون.
چهره عصبی به خودم گرفتم و پوفی کشیدم:
+ چیشده؟

– مال من خار داشت؟
دوتایی زدن زیر خنده.
+ حسود. زشته جلو بابا.
– چه زشتی داره. همسرمیا.
+ فلن که نامزدتم نه همسرت.

– نخیر همسر رسمییییمی.
+ به هرحال اول محرم شدن نامزدیه.
– باشه اصن نخواستم.
رومو ازش برگردوندم که خندید و سمتم اومد.
بوسه ای روی لپم کاشت.

– دیگه فایده نداره.
+ مثلا قهری؟
-آره.
+ آقا جون زحمتت دوبرابر شد. یه بچه دیگه رو باید بزرگ کنی.

سه تایی زدیم زیر خنده.
* تا باشه ازین خوشیا و خنده ها.

#پریا

میز صبحانه رو چیدم و صداشون زدم.
باشنیدن صدای خوش و بشی سمتشون رفتم:
+ با کی حرف میزنین. …. اع سلام زینب خانوم خوبی.
– سلام خانوم جان ممنون شما خوبی.

+ پوف بازم گفتی خانوم جان.
– چیکار کنم خانوم خب. خیلی وقته این خونه سایه خانوم ندیده به خودش. عقده شده تو دلم هی میخوام بگم.

همه باهم زدیم زیر خنده.
– من برم صبحانه رو حاضر کنم .
+ زحمت نکش آماده کردم. برو سراغ بقیه کارات.
– شرمنده خانوم جان دیر کردم نه؟
+ نه این چه حرفیه. ما زود گشنمون شد.

زینب خانوم ازمون فاصله گرفت و سمت کاراش رفت.
با آقاجون و یاسین دور میز نشستیم و مشغول خوردن صبحانه شدیم.
+ کی میرین؟

یاسین نگاه گنگی بهم کرد و گفت:
– کجا؟
+ بنگاه دیگ.
-آهاااا. هنوز که زوده. بعدظهر میریم.
+ الان چند روزه نرفتیا. کی اونجاس.

-کارگرا هستن.
باشه ای گفتم و سکوت کردم. حس میکردم یه چیزو دارن ازم مخفی میکنن.
تو فکر بودم که یهو با صدای اقاجون جا خوردم.

* ممنون دخترم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا