رمان خدمتکار جذاب من پارت ۲۴

جهت مشاهده پارت ها به ترتیب از اینجا کلیک کنید

با رفتن آقاجون سمت کمد لباسام رفتم و یه دست لباس راحتی دیگه برداشتم.
+چشاتو بگیر.
– هان؟
+ گفتم چشاتو بگیر.

– واسه چی؟
+ هیچی میخوام چشم بندی انجام بدم.
– هر هر .خندیدم.
+ خب اگه فهمیدی چی گفتم پس چشاتو ببند لباسام خیسه سردمه.
– به من چه. تو برو جای دیگه لباساتو عوض کن. من چشامو نمیبندم.

+ پریا لج نکن.
– میکنم.
منتظر بقیه حرفاش نشدم. تو یه حرکت لباسامو کامل دراوردم و با شورت تنها روبه روش ایستادم.
هینی کشید و روشو برگردوند.

+ حالا اگه میتونی بازم لج کن.
سرتق روشو برگردوند اما چشاش بسته بود.
خندیدم و منتظر واکنش بعدیش شدم.
آروم لای چشاشو باز میکرد و دید میزد.
+ اصلا مأمور مخفی خوبی نیستی.

چشاشو کامل باز کرد و با حرص نگام کرد:
– دوس دارم نگا کنم اصن الان که دیگه محرمیم.
+ نه که محرم نبودیم دید نمیزدی.
– من؟؟؟ من کجا دید زدم تورو؟؟؟؟

+ شب اول یادت رفته؟
– نه یادم نرفته. اما تویه بیشعور یهو لباساتو کندی.
وگرنه من یه لحظه هم نگات نمیکردم.

+ به هرحال نگا کردی دیگه.
بدجور حرصش زده بود بالا.
– اصننننن دوس داشتمممممم. عصبیم کردیا. لباساتو بپوش شب بخیر.
بلند زدم زیر خنده و شب بخیر گفتم.

نمیدونم چرا با این همه خستگی بازم دوست داشتم اذیتش کنم.
بدون اینکه لباسامو بپوشم رفتم و کنارش دراز کشیدم.
+ پریا بغل نمیای؟

تو حالت خواب و بیداری فرو رفته بود:
– چرا میام بغلم کن.
+ خودت بپر تو بغلم دیگه.
برگشت و خودشو پرت کرد رو سینه م که با لمس لختیه بدم پرید رو هوا.

انقدر قیافه ش بامزه شده بود که نتونستم جلوی خودمو بگیرم و بلند زدم زیر خنده.
چندتا مشت حواله ی سینه م کرد و ازم فاصله گرفت.
پتورو دور خودش پیچید و سرشو کامل برد زیر پتو.

+ ای ناجنس ینی من با بدن خیس بدون پتو بخوابم؟
– لباساتو بپوش بیا زیر پتو. بدون لباس نه.
+ فرقش چیه خب الان محرمیم دیگه.
– محرمیم ولی بدون لباس خطرناکه.
توهم که بی جنبه تر از این حرفایی.

+ بی جنبه ی چی بابا پتو رو بده یخ زدم.
– نوچ اول لباس بپوش.
+ باش. اصن حیف این بدن جذابه که ببینیش و به تنت بخوره.
– اره تو اینجوری فکر کن اما همین شب اول دنبال این داستانا نباش اقا.

خودمو به کوچه علی چپ زدم:
+ داستان؟ چه داستانی؟

پوزخندی زد:
+ باشه اگ نمیدونی راجب چی حرف میزنم اشکالی نداره.
خودمو بیشتر بهش چسبوندم.
+ نکننن یاسین اع.

– کاری نکردم که.
+ پس یا ازم جدا شو یا لباساتو بپوش.
دستامو محکم گرفتم و خودمو چسبوندم بهش.
+ یاسین نکن گفتممم.

– نکن نکن راه ننداز. اتفاقا میخوام بکنم.
هینی کشید و چشماشو بست:
– چیشده ؟ خجالت کشیدی مثلا؟
آروم از لای چشاش نگاهی انداخت:
+ پ نه پ. مثلا بار اوله ها.

– آره اما انقد خجالت نداره.
+ خب دستامو ول کن.
– فرار میکنی.
+ نه فرار نمیکنم.
آروم دستاشو ول کردم.

– خب الان میخوای چیکار کنی؟
+ اوووم هیچی برای شروع توهم باید مث من شی.
– مثل تو شم؟ ینی چی؟
+ ینی لخت شی.
– من حال ندارم میخوای لخت شم خودت لباسامو در بیار.

از روی سماجت چشمی گفتم و به سمت لباساش حمله ور شدم.
یکی یکی دراوردمشون و …

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا